کودکانه
اینها داستان زندگی من وقصه هایی است که شبها با خیال آنها می خوابم.
پنج شنبه 28 دی 1391برچسب:هیولا,خواب,بیمارستان, :: 10:1 ::  نويسنده : آرین

خواب دیدم که یه هیولا طبقه بالای یک بیمارستان بود.من ناراحت شدم.

بعدش رعد وبرق شد ویک دکتر بود که می خواست سوارآسانسوربشه اماتوآسانسور به جای علامت طبقه یک علامت برقی بود که از توش یک هیولای برقی بیرون اومد.

بعدفرارکردیم رسیدیم خونه بابا به خلبان زنگ زد که هلی کوپترش شلیک می کنه وخلبان هیولا رو کشت وهیولا به هیولای خمیری تبدیل شد.

من یه سنگ انداختم روش واون هیولا مرد.

وحالامن خوشحالم

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدیداین وبلاگ کارمشترکی ازآرین 6ساله ومامان33ساله است.این وبلاگ برای استفاده بچه های خوب ازداستانهایی است که یا مامان گفته ویا بازنویسی کرده.پس استفاده از اونهابه هرشکلی(چاپ کتاب،انیمیشن،نمایشنامه واستفاده آموزشی درمراکزآموزشی بدون اجازه مامان ممنوعه.امیدوارم همه شاهزاده های خونه هاتون باشید وازکودکی لذت ببرید
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پيوندها
  • علوم
  • ردیاب جی پی اس ماشین
  • ارم زوتی z300
  • جلو پنجره زوتی

  • تبادل لینک هوشمند
    برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان کودکانه و آدرس spidermann.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 15
بازدید ماه : 15
بازدید کل : 21202
تعداد مطالب : 14
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1