کودکانه اینها داستان زندگی من وقصه هایی است که شبها با خیال آنها می خوابم. دیشب با بابا ومامان رفتیم خونه ملیکا که 5سالشه. باهم خیلی بازی کردیم وچندباردعوامون شد. من برای ملیکا یه دومینوهدیه بردم ومامان ملیکا بهم یه ماشین هدیه داد. امروز روز اسباب بازی بود ومن ماشین رو به مدرسه بردم.یکی ازدوستام جلو ماشین روشکست... آرین:من دوست دارم درآینده نقاش وهم نجارباشم. برای اینکه بانقاشی می تونم برای بچه ها طرح بزنم وشغل نجار چون برای خانواده ام صندلی درست کنم(باتوجه به توضیحات مامان آرین فهمیدکه میتواندصنلی را بخرد وباید شغل مورد علاقه اش راانتخاب کند) حالا تصمیم گرفتم پزشک بشم چون کار زیادی نداره.یه خورده تعطیلات هم داره وبا یک پیشخدمت کارش راحت ترمیشه.
درباره وبلاگ ![]() به وبلاگ من خوش آمدیداین وبلاگ کارمشترکی ازآرین 6ساله ومامان33ساله است.این وبلاگ برای استفاده بچه های خوب ازداستانهایی است که یا مامان گفته ویا بازنویسی کرده.پس استفاده از اونهابه هرشکلی(چاپ کتاب،انیمیشن،نمایشنامه واستفاده آموزشی درمراکزآموزشی بدون اجازه مامان ممنوعه.امیدوارم همه شاهزاده های خونه هاتون باشید وازکودکی لذت ببرید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
|||||
![]() |