ماجرای خرس وزنبورها
 
کودکانه
اینها داستان زندگی من وقصه هایی است که شبها با خیال آنها می خوابم.
چهار شنبه 20 دی 1391برچسب:خرس ,زنبور,, :: 8:40 ::  نويسنده : آرین

 

یکی بودیکی نبود غیرازخدای مهربان هیچکس نبود.سالهاقبل درکناردهکده ای زیباجنگلی انبوه ازدرختان قرارداشت که حیوانات وحشرات زیادی درآن زندگی می کردند .ازجمله این حشرات زنبورها بودند که گروهی ازآنهاروی درخت تنومندی کندوساخته بودندوباشادی وخوشبختی درکنارهم زندگی می کردند. مادرورئیس زنبورها ملکه نام داشت.اوزنی مهربان وکاردان بودوهمیشه زنبورهاراراهنمایی می کرد.تعدادی اززنبورها زنبورکارگربودند وصبح تاشب ازشهدگلهای زیباوخوشبوی جنگل وبیشه استفاده می کردند تا برای نوزادان وبقیه زنبورها عسل تهیه کنند.تعدادی اززنبورهای کارگرهم مراقب کندوبودندودشمنان راازکندودورمی کردند.

    روزی ازروزهای زیبای بهاری تعدادی اززنبورهای کارگرفریادزنان ووزوزکنان واردکندوشدند.آنها به ملکه خبردادندکه یک خرس بزرگ قهوه ای درحال نزدیک شدن به کندواست وهرچه سعی می کنند که اورانیش بزنندموفق نمی شوند.ملکه که دیدزنبورهای کارگرازعهده خرس برنمی آیند به مشاورخودکه ونیش آهنین نام داشت وزنبوری باتجربه بودگفت:"توبه استقبال خرس برووبااوگفتگووصلح کن،مبادااجازه بدهی خرس به کندوونوزادان ماآسیب برساند"آقای نیش آهنین فرمان ملکه رااجراکردوخودراباسرعت به خرس قهوه ای رساند.خرس گفت:"من به شرطی باشما صلح می کنم که هرروزبه من مقداری عسل بدهید" نیش آهنین هم که چاره ای نداشت،قبول کردوقرارشد هرروزنزدیک ظهرخرس برای گرفتن سهم روزانه اش به کنارکندوبرود.

روزها گذشت،زنبورها هرچه کارمی کردند نمی توانستند به اندازه کافی عسل ذخیره کنند،تعدادی ازنوزادان همیشه گرسنه می ماندندوملکه ازاین موضوع ناراحت وغمگین بودتااینکه روزی ملکه به نیش آهنین گفت:"من ازدست این خرس خسته شده وازموضوعی کاملا"گیج شده ام"

نیش آهنین پرسید: "ملکه،چه چیزی شماروگیج کرده؟"

ملکه آهی کشیدوجواب داد:"اینکه نیش زنبورهای کارگربربدن این خرس بی اثره،تابه حال فقط انسانهاتونستندبالباسهای مخصوصی که می پوشنددرمقابل مامقاومت کنند،مادرم که ملکه بزرگی بودمی گفت تاوقتی دشمنت رونشناسی نمی تونی بااون مبارزه کنی من تصمیم گرفتم درمورداین خرس تحقیق کنم ومحل زندگی اش روپیداکنم"

نیش آهنین کمی فکرکردوگفت:"خانم ملکه ماممکنه درخونه خرس نقطه ضعفی پیداکنیم وشراون روبرای همیشه ازکندودورکنیم"

ملکه جواب داد:"مثلاممکنه اون چند تا همدست داشته باشه ویا...آقای نیش آهنین شما مشاورودوست من هستید من این ماموریت روبه شما می سپارم،جان نوزادان ما درخطره هرچه زودتردرموردخونه خرس ونحوه زندگی خرس اطلاعاتی بدست بیارید "روزبعدآقای نیش آهنین که مردکاردانی بوددرکوزه ای که خرس برای بردن عسل همراه خودش می آوردپنهان شدودرنتیجه همراه خرس رفت .اوازدرون کوزه درختان جنگلی رامی دیدوخرس آنقدررفت که ازجنگل خارج شدچون آقای نیش آهنین فقط آسمان رامی دید.ناگهان خرس درکناردرختی توقف کرد.نیش آهنین فورا"ازکوزه خارج شدوبین شاخ وبرگ درخت قایم شدتاخرس اورانبیند.نیش آهنین درکمال ناباوری دیدکه انسانی ازپوست خرس بیرون آمدوپوست رادرون تنه درخت پنهان کردوبعدهمراه کوزه عسل به سمت دهکده انسانها به راه افتاد...

نیش آهنین فورا"به سمت کندوبرگشت وخبرحیرت آوررابه ملکه داد.ملکه گفت:"انتظارهرخبری راداشتم جزاینکه خرس یک انسان باشد،من می دانم که انسانها باهوش هستندوجنگ بااین انسان باهوش بایدازطریق هوش وذکاوت باشد. "...

روزبعدوقتی خرس به کندورسید،کوزه اش رادرآوردتا سهم عسلش رابگیرد.زنبورهابه اوگفتندکه درکندوعسلی باقی نمانده چون همین الان یک خرس خیلی بزرگ تمام عسلهای ماراخوردوبرد،توبرووفردابیا...خرس کمی نگران وهراسان به اطراف نگاه کردوازترس خرس واقعی باسرعت دورشد.روزبعدوقتی دوباره انسان خرس نما به کندونزدیک شد.نیش آهنین به اوگفت:"آقاخرسه خرس دیروزی امروزهم آمداومی خواهدباتوبجنگدوهرکدام پیروز شدیدصاحب کندوخواهیدبود.هنوز انسان خرس نما جواب نداده بودکه گروهی اززنبورهافریادزدند:"خرس!خرس برای جنگ اومده"آدمیزادباترس لباس خرس رادرآوردتاسریعتربدودوفرارکندوباسرعت ازکندودورشود.زنبورهاهم درحین فراراورابه شدت نیش زدندتابرایش درس عبرتی باشدکه:برای بدست آوردن هرچیزی بایدکارکردوزحمت کشید.



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





درباره وبلاگ


به وبلاگ من خوش آمدیداین وبلاگ کارمشترکی ازآرین 6ساله ومامان33ساله است.این وبلاگ برای استفاده بچه های خوب ازداستانهایی است که یا مامان گفته ویا بازنویسی کرده.پس استفاده از اونهابه هرشکلی(چاپ کتاب،انیمیشن،نمایشنامه واستفاده آموزشی درمراکزآموزشی بدون اجازه مامان ممنوعه.امیدوارم همه شاهزاده های خونه هاتون باشید وازکودکی لذت ببرید
آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
پيوندها
  • علوم
  • موس بیسیم شیشه ای

  • تبادل لینک هوشمند
    برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان کودکانه و آدرس spidermann.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان


<-PollName->

<-PollItems->

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 56
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 58
بازدید کل : 21245
تعداد مطالب : 14
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1